علي الجلابي الهجويري الغزنوي

مقدمه 32

كشف المحجوب ( فارسى )

دشوارياب : صعب الحصول . پنداشت : باستعمال اسمى پندار و بمعنى پندار ، مثال : « گفت من اندر پنداشت خود پشيمان شدم و از انديشهء ناخوب استعفا كردم » ص 207 . پذرفت : بمعنى مصدرى يعنى قبول . نمود : بمعنى مفعولى ، مثال : « احوال و نمودهاى خود مىشمردم » ص 211 . يافت : به همان معنى فهم و درك و بعدها ( دريافت ) شده است . اندريافت : » » » » زفان : بمعنى زبان . خرسنده : بجا و بمعنى خرسند . اوميدوار : بجاى اميدوار . بر دست گرفتن : اختيار نمودن . به رسيدن : كامل و تمام شدن . بيوسيدن : فعل بيوس به بيشتر صيغه‌هايش صرف شده يعنى ( انتظار ) . بهانه : بمعنى رسم و عادت - مثال : « شيخ وقت و بزرگ زمانه بود و تارك رسوم و عادت و بهانه » ص 217 . روش : اسم مصدر از رفتن . اندوهان : جمع اندوه و لغاتها و گروهان جمع لغت و گروه مكرر . پندار برخاستن : يقين و اطمينان كردن . سره كردن : خالص از آلوده بيرون آوردن ، مثال : « روزى من پيش خدمت شيخ نشسته بودم و احوال و نمودهاى خود مىشمردم به حكم آنكه روزگار خود را برو سره كنم كه ناقد وقتست » ص 211 . درويش و درويشى : فقر بمعنى اصطلاحى . بايست محال : بمعنى آرمان و غايت مطلوب ، مثال : « هر آدمى را بايستى محال باشد و مرا نيز بايستى محالست كه يقين دانم كه آن نباشد » ص 210 . اى شما : آوردن حرف ندا بر سر ضمير جمع . . . همىآيد : يعنى حكايت شده است ، و مآخذ آورده‌اند كه بعدها قاضى حميد و سعدى آن را بسيار و مكرر استعمال كرده‌اند ، اينست . گذشته : مرادف غافل . چشم سر : ديدهء بصيرت پنهان . آرام جان : محبوب و منظور ، كه بعدها در غزلها ديده مىشود . فتادهء هميشگى : رجيم و رانده‌شدهء دايم . تميز كردن : تميز دادن . زيادت آوردن بر كسى : تعالى و تفوق جستن . تعلق كردن : دلبستگى .